تبلیغات
آخ اگه بارون بزنه...اگه بارون بزنه
طاقت بیار رفیق

تمام ما

جمعه 19 فروردین 1390 12:07 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

ترانه ای زیبا از ایرج خان جنتی عطایی

 

نگو رخ دادن رویای ما مشمول تاخیره

 

تمام ما همین لحظه س،نگو زوده نگو دیره

 

تو كه رنگین كمون پنهانه پشت قاب لبخندت

 

چه زیبا می شه ما رو رد كنی از خطای قرمز

 

چه زیبا می شه تا پایان یه پلواره بین ما

 

به یه بوسه نگی شاید،به یه رویا نگی هرگز

 

 

تمام ما ؛ تمام ما همین لحظه س،نگو زوده نگو دیره

 

 

تو می تونی به من ثابت كنی هر لحظه ی باتو

 

جهان من گل سرخی به همراه یه لبخنده

 

از این دنج غم انگیز گذشته های برگشته

 

تو می تونی معرفی كنی مارو به آینده

 

 

تمام ما ؛ تمام ما همین لحظه س،نگو زوده نگو دیره

 

 

تو می تونی خیابونای خیس ُ رد كنی از شب

 

خبرهارو بخونی از صدای پای شب گردا

 

تو می تونی تپش های ترانه های ممنوع ُ

 

رو این سكوت مصنوعی بپاشی تا خود فردا

 

كمی مهتاب رو پاییز،كمی شعله تو شومینه

 

تو گیسوت ُ پریشون كن،كه دوربین مارو می بینه

 

 

تمام ما ؛ تمام ما همین لحظه س،نگو زوده نگو دیره

 

تمام ما ؛ تمام ما همین لحظه س،نگو زوده نگو دیره

 

 




دیدگاه ها : بی خیال حرف مردم
آخرین ویرایش: جمعه 19 فروردین 1390 07:57 ب.ظ

وصیت نامه ای برای سال 1389

دوشنبه 1 فروردین 1390 12:55 ق.ظ

نویسنده : alireza baran

 

 

 

سال 1389 سالی كه هیچ وقت در هیچ كجای تقویم دوباره تكرار نخواهد شد،سال كه جوانی كردم تا دوباره در انتهای سال چند سال پیرترشوم،سال خوب سال بد،سال نمی دانم چه تمام شد

 

هرچه كه بود تمام شد و هیچ وقت در هیچ كجای تقویم دوباره تكرار نمی شود

 

سال فحش های ركیك پیاده رو،سال تاوان های بر كوله ام سنگین سال انصاف شمارا شكر...

هرچه كه بود تمام شد

 

سال خاطره های خوشبخت و كابوس های رنگین،سال كشت پربار نقاب های دو آتشه ی حزب باد

سال خود كفایی دروغ،سال تحریم عاطفه،سال حسن تعلیل قلب های شكسته واردات قلب های بنجل چینی...

تمام شد...

 

جدای نوحه خوانی مرسوم ایرانی برای چزاندن هرچه بیشتراهل بیت متوفی ،سال 89 نه پدری دلسوز نه مادری فداكار ،نه همسری مهربان نه  جوانی رعنا...هیچ كدام نبود

شاید تنها جوانی ناكام بود...

 

در سبز ترین روزهای زمستانی سال من سبز نشدم...امیدوارم بهار سبز امسال سبز تر از همیشه باشم

 

با بغض همیشگیم درتیك تاك ساعت های مانده به سال تحویل فریاد می زنم

 

من آنم كه در پای خوكان نریزم

 

مر این قیمتی دّر لفظ دری را

 

علیرضا باران

 




دیدگاه ها : بی خیال حرف مردم
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 فروردین 1390 12:59 ق.ظ

...

یکشنبه 29 اسفند 1389 03:43 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

 

 

رویا-گفت قرارمون بین ساعت 10تا 11 می دونی چرا؟

استاد جوان-نه

رویا-می گفت دو تا آدم كنار هم مثه 11 می مونن

استاد جوان-یه آدمم مثه 11 می مونه به شرطی كه فقط به پاهاش نگاه كنی

 

شب های روشن/سعیدعقیقی/برداشتی آزاد از داستایوسكی




دیدگاه ها : بی خیال حرف مردم
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 فروردین 1390 12:57 ق.ظ

بیا خداحافظی كنیم...

جمعه 27 اسفند 1389 09:36 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

 

اول ازهمه درود به اصغر فرهادی عزیز وفیلمنامه اش كه از نگاه من لعنت نامه ایست برای جامعه ای كه دروغ را نهادینه می كند

 

 

كاش دستم كه روی دستانت می نشست

 

بدنت مثل رنگ صورتت از جا نمی پرید

 

وباران از خجالتت

 

قطره

        قطره

 

آب نمی شد

 

نگاه كن

 

شیطنت در اشك هایم جرقه می زند

 

و كرمی در درونم...

 

نخند...

 

پروانه می شود

 

حالا كه باد بی حیا گل های وجودت را

 

با كاكتوس خیالم لقاح می كند

 

بید بید می لرزم

 

بیچاره من كه لباس های گرم

 

عشق های پاییزی

 

از خلال سال ها رژیم عاشقی

 

 به لاغری روحم زار می زند

 

مثل ابرها ی اهل شمال

 

از یك جنگل تجربه

 

یك آسمان خورشید بارانی

 

ویك رنگین كمان خاطره می گذرم

 

قاموس آرامم را نبین

 

به طوفان نزن

 

تور چشمانت را پهن نكن

 

چرا كه دریای آرام

 

هیچ صیادی را فریب نمی دهد

 

برایم لالایی بخوان

 

تا مثل مادربزرگت

 

قصه های تلخ كودكیم را

 

در عسل چشمانت هم بزنم

 .

.

.

اصلا بیا خداحافظی كنیم

 

باور كن اگر بمانی

 

برای درد دنیا

 

و لعنت آخرت

 

تا می توانم می بوسمت

 

 

 

علیرضا باران    مهر 88

 




دیدگاه ها : بی خیال حرف مردم
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 فروردین 1390 12:57 ق.ظ

كنسرت بزرگ رضا یزدانی

شنبه 21 اسفند 1389 09:49 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

 

كنسرت بزرگ رضا یزدانی 26 اسفند 89 در تالار برج میلاد

و حالا بعد چند وقتی ترانه:

 

در لحظه های پر از جای خالی تو

 

در بغل كردن تن خیالی تو

 

من فكرمی كنم كه هرشب طلوع می كند

 

چیزی شبیه خورشید در حوالی تو

 

در عشق بازی تو خیابان یك طرفه

 

از شعر پل زدن به اتوبان فلسفه

 

در ژست مسخره ی پاپتی شدنم

 

در جر و بحث ِ حین غیرتی شدنم

 

تازه پی  می برم چطور بی رحمی كه...

 

از این شبایی كه بی توئه...می فهمی كه؟

 

لرزیدم و روی من پتو نكشیدی

 

سیگار كشیدم، تنم رو بو نكشیدی

 

هرشب به جای تو باخودم كه بی تابم

 

دعوا كه می كنم  رو كاناپه می خوابم

 

 

قسم به نگاه تا همیشه شاعر من

 

عطر لباسته تو تن ِ دراور من

 

شنیده ام كه هنوز هم شال سبز می ندازی

 

هنوز مقنعه سر می كنی به خاطر من

 

 

در گوشه گوشه ی زندان آینه ام

 

هرچند بی تو زیر باران آینه ام

 

دائم این منم كه سراغت رو می گیرم

 

از نامه های خیس رو میز تحریرم

 

اینجا جنون  آبرویی كه می چكه است

 

در گریه ام كه با هجای سكسكه است

 

هرچند كه هق هق نكرده بدهكارم

 

امروز به بغض نیمه كاره ی خودكارم

 

 

قسم به نگاه تا همیشه شاعر من

 

عطر لباسته تو تن  دراور من

 

شنیده ام كه هنوز هم شال سبز می ندازی

 

هنوز مقنعه سر می كنی به خاطر من

 

 

 

علیرضا بارن

 




دیدگاه ها : بی خیال حرف مردم
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 فروردین 1390 12:58 ق.ظ

...

دوشنبه 16 اسفند 1389 06:46 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

امروز متوجه شدم آدرسی مشابه آدرس همین وبلاگ در بلاگفا ثبت شده است كه مطالب و ترانه های آن و همینطور عشق پراكنی های سخیفانه اش هیچ ارتباطی به اینجانب ندارد.سوته دلی های این مرد اگر جایی برای بروز هم داشته باشد همین جاست . همیشه ترانه برایم چیزی غیر از سر خم كردن و چاپلوسی و شعر برای من نه برای جلب توجه كه برای متوجه كردن بوده و خواهد بود

علیرضا باران




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 اسفند 1389 07:21 ب.ظ

Barefoot Till Morning

سه شنبه 10 اسفند 1389 08:34 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

پنجره(شعری از گراناز موسوی)

 

پشت پنجره باد

 

پشت پنجره خالی

 

پشت پنجره عكس درختانی

 

كه اندوهشان بیشتر از طاقت گنجشك ها شده

 

پشت پنجره تصویری از هواست

 

سایه ی آدم هاست

 

و چقدر نیامد آنكه قرار بود

 

باور كنیم یا نه

 

زبان تلخ مرگ را

 

كه در دهان قدیس می چرخید؟

 

پناه بیاوریم به خانه های بی  چراغ

 

یا بازوان لخت زمین؟

 

 

_آن ها همیشه راست گفته اند

 

آن كه باور نمی كند منم

 

 

گاهی تمام راهها به آیینه ای می رسد

 

                                             كه توی كیفت بود

گاهی چه فرق می كند

 

                           علف تلخ را بكنی یا نه؟

 

پرده های كشیده

 

                    پشت به بهار ایستاده اند

 

تو فكر می كنی عاشق شوم یا نه؟

 

معجزه ها با باد رفته اند

 

و چشمانی كه چشم مرا گرفت

 

همیشه در حاشیه ی آینه جا ماند

 

و پشت پنجره چقدر نیامد آنكه قرار بود

 

پشت پنجره

 

              دیر است

 

از آن همه های وهوی

 

                           آهی روی شیشه ها مانده

 

از آن آسمان

 

باران میله میله برای درختان متهم

 

من از كجای زمینم كه هر تكه از دلش

 

با كشتی و هواپیمارفته تا همیشه

 

                                      تا حراج

 

با نفربر و فروند

 

رفته تا هرگز

 

                تا دعا

 

پشت پنجره

 

از آن همه گنبد

 

دعا كه نه

 

خدایی اگر باقی ست

 

تقویم پر از صدای ببرهای گمشده است

 

در فاصله ی برگ های زرد چیتگر و گازهای شعله ور جنوب

 

این چكمه های به جامانده را اگر پای كویر كنیم

 

به دریا می رسیم؟

 

آن آسمان برای رفتن بود

 

                              یا باریدن؟

 

 

_آن ها همیشه راست گفته اند

 

آن كه باور نمی كند منم

 

 

پشت پنجره

 

روح زبر زمین در انتظار فرو رفتن آدم هاست

 

مرگ از دستان خیس بهار آب می خورد

 

و هیچ كس سرما را از آن زمستان كوچك نگرفت

 

كه چار سالگیم همانجا روی برف

 

روی قلمدوش پدر جاماند

 

حالا چه آسان می شود با مشت های باز

 

به دستان سرد قاضی پناه آورد

 

و معمای پاییز های ماندگار را حل كرد

 

و جمله ای روی دیوار را خندید

 

كسی بگوید با چكمه های به جا مانده چه باید كرد؟

 

مگر برف

 

این پرچم سپید را كسی نمی بیند؟

 

به خودم می گویم:بزرگ شو

 

آن كه در چشمان ما قدم می زد

 

جایی توی آینه مرده است

 

چیزی بگو

 

سكوت تو مرا آنسوی پنجره می برد

 

پشت پنجره

 

كودكی و بلوغ مرا باد

 

                            به آسمانی دیگر می برد

 

من از موهای سپید آینه می ترسم

 

از كوه های تعطیل

 

مسافرخانه ای كه راهم نمی دهد

 

و شهادت من به اتفاق پشت پنجره رسمی نیست

 

نه!

 

آن كه باور نمی كند منم

 

و تقویم كوچكم پر از صدای ببرهای گمشده است

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1389 08:45 ب.ظ

اینجا...

جمعه 10 دی 1389 08:25 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

 

یارانه ها را كه برداشتند نان به نرخ روز خوری برای جماعت نان به نرخ روز خور قانونی شد.

 

اینجا در بازارهای از سكه افتاده مدیرهای  یك خروار ریش و پشم با عطر ورساچی،در دفاتر معاملات جنسی سكه ضرب می زنند.

در فرودگاهها زنان زیر چادرچاخچورشان گیپورهای زرشكی سر میكنند تا به مجرد اینكه برادرهای اهل شریعتشان بنجاق هفت جدشان را بیرون كشیدند واز كشور برادرو خواهر بازی دور افتادند در بازی ِ ما جهان سومی نیستیم مكش مرگ ماترین برنده باشند

اینجا از خیلی وقت پیش جلنبرهای لات تسبیح و لنگ  نمی چرخانند.فیلشان یاد هندوستان كرده كشكول گدایی ِ محبت گرفته اند و هِر را از بِر نشناخته شكسته بسته شعر سر هم می كنند

اینجا نقاب ها هم از بامبلول زنی و چاچول بازی و نالوطی گری خسته شده اند.

 

اینجا لگن خاصره ی تاریخ شكسته،اندیشه زخم بستر گرفته است

 

 

علیرضا باران

 

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 6 اسفند 1389 12:35 ق.ظ

جامعه شناسی خودمانی

پنجشنبه 12 فروردین 1389 03:07 ب.ظ

نویسنده : alireza baran

 

 

 

             

 

سلام دوستان من !!چند روز پیشتر اتفاقی كتابی را باز كردم و تا تمام نشد كنار نگذاشتم.كتابی با عنوان جامعه شناسی خودمانی نوشته ی حسن نراقی كه به چاپ چندم رسیده بود.كتابی برای ما ایرانی ها كه بدانیم چه جور مایی هستیم.كه بی رودربایستی بدانیم چرا در مانده ایم.این بار خواستم به جای شعر و ترانه به جای اینكه نان به سفره ی احساستان بگذارم نان به سفره ی عقل و منطقتان هبه كنم.همانطور كه شما گاهی سفره ی احساس و منطق مرا خالی نگذاشتید.می خواهم خلاصه ای از این كتاب و خلاصه ای را از آنچه برای من جالب افتاده بود در خانه ی مجازی ام نقل كنم.

در مقدمه می گفت از روزی كه میرزا ابوالحسن شیرازی اولین ماشین چاپ را در تبریز به كار انداخت كتاب ها و مقالات فراوانی تحت عناوین مشابهی مانند  "راز عقب افتادگی مشرق زمین"؛"بدبختی ایرانی"؛"نقش اعراب در عقب ماندگی ایرانی" و ....به چاپ رسید كه پایه ی استدلال های همگیشان به غیر از تعداد معدودی بر پایه ی برائت ایرانی بود.یعنی  یك ناسیونالیسم مسخره تمام تقصیر حال و روز امروز ایرانی ها را به دلایلی گاهاً تاثیر گذار ولی كم تاثیر و گاهی به دلایل واهی به عوامل خارجی حواله می كرد.می گفتند اگر اعراب حمله نمی كردند...خب اولا حالا كه حمله كردند...ثانیا مگر كشورهای آرژانتین و پرو شیلی كه مورد تعرض اعراب قرار نگرفتند بی مشكل ماندند؟مگر غیر مسلمانهای زامبیا و اتیوپی از شدت وفور نعمت روزه می گیرند؟!!حالا بعدا در مورد تمدن ایرانی ها از روزگار باستان حرف ها دارم.خلاصه از نظر اینان از حمله ی مغول گرفته تا زن بارگی ناصرالدین شاه و قتل امیر كبیر و مشروطه ی وارداتی !! و انحراف مشروطه و روی كار آمدن رضا شاه صد درصد انگلیسی(البته نه 99 درصد) كودتای 28 مرداد و انقلا ب 57 و روی كار آمدن حكومت روحانیون همگی تنها وتنها از بستر شوم استثمار و استعمار بلند شده است.یعنی همه ی این اتفاقات معلول دو علت است: رویداد های تاریخی كه در گذشته اتفاق افتاده(كاریش هم نمیشه كرد) و دوم دست شوم خارجی!! وایرانی این وسط بی تقصیر است!!

البته نویسنده منكر تاثیر مستقیم و غیر مستقیم این عوامل نیست اما می گوید"این ها همه تاثیر دارند اما اثری ست مقطعی بر بستر موجود جامعه؛چه اگر ما این گونه مایی نبودیم این عوامل نیز اثر های دیگری داشتند"

جرا كه اگر تو بگویی حكومت را برایمان آوردند تازه اول بدبختی ماست یعنی تو چرا گذاشتی؟وحالا كه آمده اند چرا مقاومت نمی كنی؟

نویسنده ادامه می دهد اگر مردمی بودن حكومت درد ماست هیچ حكومتی را به یاد ندارم كه مانند حكومت انقلاب 57 مردمی بوده باشد.یعنی هیچكدام شاهزاده نبودند. اینان یا مهندس بودند یا معلم یا كاسب یا نجار و یا یك روضه خوان معمولی .از پاریس و ژنو و حلب هم نیامدند.یعنی از توده ی مردم.خب سوال اینجاست حالا كه وزیر شدند چرا غیر قابل دسترسند؟

خلاصه كردن این كتاب كار سختی ست چرا كه به اندازه ی كافی خلاصه است.از آمار و اعداد و مثال های فراوان این كتاب رد می شوم تا به رفتارهای نهادینه شده ی مای ایرانی برسم.

نویسنده مطلبی عمیق از مرد بزرگی به اسم مهندس بازرگان نقل می كند از كتابی به نام "سازگاری ایرانی "نوشته ی ایشان:

"..ضمنا نبایدفراموش كردكه روح ایرانی چندان خالص،الهی واستوتار بر پایه های محكم تقوا و حق پرستی نبوده است.در شدیدترین دوران تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه  و قاجاریه به حداكثر شرابخواری و زن بازی و عیاشی بر می خوریم.سفاكی صفویه علیه خاندان خود و مرد بی سابق بوده.مرحوم جلسی را برای گرداوری دریایی از روایات وسیله دادند و در شب های جشن یك بازار قیصریه را با چراغانی و شراب و شیرینی و زن های رقاصه برای شاه قرق می كردند. این دوگانه گی روح ایرانی یا جمع بین دیانت و معصیت را شاید هیچ...

جمالزاده در بخشی از كتاب دارالمجانین در مورد نكوهش عادات متضاد یك ایرانی می آورد:"در دو گوشه باغ خانه دو تخت برای آقا آماده می شد روی یكی سجاده و تسبیح با هزار خضوع و دعا  و روی دیگری بساط عرق با مزه ی ماست و خیار"

و از كتاب خلقیات ما ایرانیان:

"با همه ی قیافه ای كه به خود می گیرند هیچ كار دنیا را به جد نمی گیرند مگر در سه مورد مخصوص یكی شكم و یكی كیسه و یكی تنبان.وقتی پای این سه چیز به میان آید یوسف را به كلافی و خدا را به خرمایی می فروشند.چطور می خواهی دلم به حال این مردم و دوز وكلكی مزاج نسوزد كه برای حل و فصل معضلات و مشكلات دنیا تنها به سه طریقه معتقدند كه عبارتست از "سرهم بندی"؛"ماست مالی" و و روش مرضیه "ساخت و پاخت"این ها هر سه از ابتكارات و كشفیات قریحه ی سرشار خودشان است و در این میدان الحق كه گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربوده اند"

در باب صریحترین انتقاد از خود ما ایرانیان از كتاب نجات نوشته ی دكتر علی محمد ایزدی آورده است:

" بدون شك من هم خوب بلدم خود و سایر هموطنانم را باهوش ترین،مهربانترین،اصیل ترین و تربیت شده ترین نژاد روی زمین قلمداد كنم.ایرانیان را با نژاد آریا با تمدن شش هزار ساله اش انسان ترین انسانهای روی كره ی زمین معرفی نمایم؛خوب بلدم بگویم ما ایرانیان شجاعت شیر،سخاوت حاتم و...و...چه داریم.ولی خوب می دانم كه با استقبال از شعار و احتراز از شعور خود را غافل نموده و خوب مب دان آنهایی كه از ایران و ایرانی بت ساخته اند از حرف های من ناراحت می شوند.اما با همه ی این میدانم ها می خواهم واقعیت را هر چند تلخ عنوان كنم تا مصلحین به گفتار آیند و دست اندر كاران به حركت"در ادامه ایشان با ذكر عوامل عقب ماندگب به 15 مورد از قبیل كشورهای استعمارگر،حكومت هزار فامیل،معادن نفت،بی سوادی،تحریكات امپریالیسم،روحانیون دست اندركارو....اشاره می كند ولی به حق بار اصلی را بر روی "شخصیت و خلق و خوی ما ایرانیا ن" قرار می دهد و به ذكر نمونه هایی از نظر صاحب نظران می پردازد

شاردن سیاح شهیر فرانسوی:گایرانیان بیش از هر چیز دلشان می خواهد زندگی كنند و خوش باشند.بسیار مخفی كار و متقلب و بزرگترین متملقین عالم هستند.به غایت دروغگو و..."

نگاهی به اسامی دور و برتان بیندازید.درصد زیادی از ثریاها و شهنازهای ما حدودا 50 ساله هستند و اكثر خانم ها با نام فرح چهل ودو سه ساله.اسامی كوروش وداریوش و..عموما سال های تولدشان 50 و 51 بوده و عمار ها یاسرها و...عموما 25و26 ساله.علت را خودتان بررسی كنید

سرپرسی سایكس در كتاب 8 سال در ایران:

"تباهی اخلاقی و بی صفتی ایرانی بدبختانه ضرب المثل است...از تمام صفاتی كه سیرت ایرانی را تشكیل می دهد بعد از خودخواهی بی حد،حرص پایدار در كسب مال و جمع ثروت از راه حلال و غیر حلال است"

ژان لارتگی روزنامه نویس فرانسوی در كتاب "ویزا برای ایران":ایرانیان كهنه كار ونكته سنج هستند،ذوق توطئه دارند،برای پذیرایی رسمی شناخته شده اند.ایرانی مدام عاشق آشوب و اغتشاش و در هم و برهمی بوده است و خوشی او در این است كه داد و فریاد راه اندازد.یك نفر را هر كه می خواهد باشد توانا و نیرومند و رستم دستانش بخواند اما در عین حال در دل دشنامش دهد و آهسته یا قاه قاه بخندد و خلاصه همان صحنه ی كمدی خنده دار را بازی كند كه مظهر زندگی ایرانیان است و....

 

و از این نمونه ها بسیار فراوان است.ظاهر سازی،دروغ و ریا،بی برنامه گی،قهرمان پروری و استبداد زدگی ما،حسادت و حسد ورزی،همه چیز دانی و توهم دائمی توطئه با چندین مثال ساده و كمی جست و جو در خودمان یا لااقل اطرافیانمان میان ما ایرانیان بیداد می كند.قصد ندارم بگویم این ها فقط برای ایرانیان است و بس.خیر همه جای جهان امروز گرفتار این بی اخلاقی ها شده است.اما حرف من كمیت و غلظت آن در میان ایرانیان است كه در توده های جامعه به شدت نفوذ كرده است.این رفتار ها در همه ی جهان وجود دارد اما میان سیاستمداران،سرمایه داران،تجار،بانك داران ونه به این شدت میان توده های عادی و معمولی مردم.

صحبت این است كه ما چگونه ایم كه دولت های استعماری می توانند راحت تر از جاهای دیگر در این كشور به مقاصدشان برسند؟چگونه هستیم كه وقتی حكاممان این گون غلام حلقه به دوش آمریكا بودند؛آمریكا رفتار تحقیرآمیزی كه با آلمان های شكست خورده بعد از جنگ نتوانست بكند با ما كرد و حالا روسیه این رفتار را می كند و....

 

شاید این گوشه ای از مقدمه ی این كتاب بود.نویسنده بارها اصرار دارد كه اگر احیانا به مخاطب در حین خواندن این كتاب بر می خورد خودش را در دسته ی استثناها قرار دهد كه دارای رفتاری بسیار اكمل ومتین هستند

سبز باشید...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 2 مهر 1389 11:49 ق.ظ